برای نابودی یک کشور کافی است معلم‌هایش را از کار بیاندازید- همسفر مژگان
دوشنبه 16 تیر 1399 ساعت 01:10 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مونا (لژیون هجدهم) | ( نظرات )
اگر ما بخواهیم چیزی را درست بکنیم بالاترین ابزاری که نیاز داریم، معلم واقعی است که این چیزها را باید به انسان انتقال بدهد و این ویژگی‌ها را داشته باشد. کاربردی باشد، چون چیزهایی که یاد می‌گیرم را باید به کار ببرم و باید نیاز من باشد و چیزی باشد که من دوستش دارم.

موضوع دستور جلسه در مورد راهنما و هفته راهنماست، سال دوم دانشگاه که بودم یکی از دوستانم از من پرسید: که می‌خواهی چکاره بشوی و من گفتم معلم! شرایطی را خداوند برای من مهیا کرد که بتوانم در جایگاه معلمی وارد بشوم و این را تجربه بکنم! انسان‌ها را خوب یا بد می‌گوییم، ولی تفاوت آن‌ها در چیست؟ انسان خوب، انسانی است که وقتی با مسائل روبرو می‌شود از خودش می‌پرسد چه‎کار از دست من بر می‌آید؟ یا من چه‎کار می‌توانم بکنم؟ که این مشکل حل بشود، این قضیه درست بشود و یا آن درد درمان بشود؟ ولی انسان بد وقتی با موضوعی مواجه می‌شود از خودش می‌پرسد چه چیزی گیر من می‌آید و چه منفعتی برای من دارد؟
اصولاً روی همین موضوع جوامع جلو می‌روند و پیشرفت می‌کنند. جوامعی که اکثر افرادش این‌طور فکر کنند که چه کاری از دست من بر می‌آید، مثلاً یک نفر بیکار شده، برایش کار پیدا می‌کند یا به او آموزش می‌دهد، این جوامع مشکلات‌شان روز به روز کمتر می‌شود و رشد می‌کنند. اما آن‎هایی که برعکس فکر می‌کنند وقتی با چیزی مواجه می‌شوند فقط می‌خواهند بدانند چه چیزی عاید آن‌ها می‎شود و چه منفعتی می‌برند اگر به سودشان باشد وارد می‌شوند و اگر نباشد اصلاً وارد نمی‌شوند. این در واقع دو جور نگاه متفاوت است و انسان‌ها خیلی باید آموزش ببینند که بتوانند از این قضیه عبور کنند و تبدیل بشوند، آن دید که می‌گوید چه کاری از دست من بر می‎آید به این فکر هستند که چیزی به سیستم اضافه کنند. مثلاً در کارخانه یک چیزی به سیستم یا تولید کارخانه اضافه می‌شود و روز ‌به ‌روز رشد می‌کنند و بزرگ‌تر می‌شوند. کیفیت محصولات‌شان هم بالاتر می‌رود و کارکنان‌شان هم بیشتر می‌شوند، چون همه چیز از آن تفکر و اندیشه می‌آید. ولی در مورد دوم اولین چیزی که فکر می‌کند این است که فامیل‌هایش را آن‌جا استخدام کند و مهم نیست که اصلاً کاری بلد هستند یا نه! چون فقط به فکر خودش و منافع اطرافیانش است و از آن کارخانه می‌کند و یک چیزی از آن کم می‎کند، پس آن تفکر دائماً در حال کندن است و ساختارها را کوچک می‌کند و از آن ساختار تغذیه می‌کند و انرژی‌اش را کم می‌کند. اگر یک کشوری این‌طوری در آن برخورد بشود کارخانه‎هایی که رونق دارند روز به روز رونق‌شان را از دست می‌دهند. شاید کسی که وارد آن کارخانه می‌شود اصلاً این‌طور فکر نمی‌‌کند که با این کارها کارخانه را نابود می‌کند، خرابی از یک نقطه کوچک شروع می‌شود، که اصلاً به تصور کسی نمی‌آید مانند آتش‌سوزی که از یک نقطه کوچک شروع می‌شود و بعد یک شهر یا جنگل را خاکستر می‌کند. پس این‌که ما چطوری فکر می‌کنیم در روبرو شدن با مسائل بی‎نهایت اهمیت دارد، شاید سال‌ها طول بکشد که یک نفر تفکرش تغییر بکند و به انسانی تبدیل بشود که وقتی با مسائل روبرو می‌شود سعی کند آن را بهتر کند. ما به کارخانه می‌رویم و فامیل‌های خودمان را می‌بریم و بقیه هم همین کار را می‌کنند و بعد از چند سال می‌بینند کارخانه‌ای که بایستی هزار نفر در آن کار کنند کافی است، پنج هزار نفر دارند کار می‌کنند و آن کارخانه زیر آن‌بار توانش را از دست می‌دهد و نابود می‌شود. ولی آن‌هایی که این‌طور فکر نمی‎کنند، به کارخانه اضافه می‌کنند و کارخانه را وسعت می‎دهند و وقتی وسعت پیدا کرد و ده برابر شد کارکنانش هم ده برابر می‌شوند و این‌طوری پیش می‌روند!
پس بنابراین اگر ما می‌خواهیم در مسائل رشد و حرکت کنیم باید تفکر و نگاه بنیادی ما به قضیه درست بشود، آن‌هایی که فکر می‌کنند به ما چه می‎رسد نگاه حسابگری و منفعت طلبانه دارند، شاید در جامعه زرنگی به نظر برسد و شخص به مال و ثروت هم برسد ولی در نهایت جز تخریب چیزی ندارد.
اما برای این‌که این اتفاق بیفتد ما به چه چیزی نیاز داریم؟ من اعتقاد دارم اگر ما بخواهیم جامعه‎‌ای را درست کنیم، تنها چیزی که نیاز داریم معلمین و راهنمایان واقعی یا راستین هستند که با پرورش شاگردها و درست کردن تفکر و اندیشه آن‌ها انسان‌هایی را پرورش می‌دهند، که هر کدام از آن‎‌ها می‌توانند بخشی از سیستم را درست و اصلاح کنند. اگر بخواهیم جامعه‌ای را نابود کنیم فقط کافی است معلم‌هایشان را از کار بیندازیم، این جامعه خیلی ساده و با کمترین هزینه ۲۰ سال دیگر نابود می‌شود و به هیچ چیز هم نیاز ندارد و این یک حرکت خیلی ساده است، کافی است محتویات آن‌چه که آموزش می‌دهند بهم بریزد. حال این معلم باید چه ویژگی داشته باشد، در صورپنهان چه اتفاقی می‌افتد که معلم می تواند در انسان اعجاز بکند؟
 هر چیزی که باید رشد کند به یک رب و مربی نیاز دارد، در کتاب شریف می‌گوید: از پیامبر سوال می‌‎کنند در مورد روح، می‌گوید روح تحت فرمان رب است! روح عاملی است که در انسان‎ها وجود دارد و حیوانات فاقد روح هستند، روح در انسان دمیده شده و تفاوت انسان و حیوان هم در همین است، که انسان قادر است علم کسب کند و می‌تواند از ساختار خلقت سر در بیاورد و بفهمد این آفرینش از چه قواعدی پیروی می‌کند، موجودات دیگر به صورت غریزی یک سری توانایی‌ها، پتانسیل‌ها و تفکرات را دارند ولی در مرحله انسانی است که می توانیم از کار خلقت سر در بیاوریم و این به واسطه روح است که انجام می‌شود، چون روح به انسان داده شد و انسان توانست علم را کسب کند، یاد بگیرد و آفرینش را درک کند. حال می‌گوید، بگو که روح تحت فرمان رب است، یک رب الاعلی داریم که خالق و خداوند است ولی رب‌های دیگر هم داریم، همه کسانی که به ما آموزش می‌دهند و معلمین ما هستند، رب‌هایی هستند در مرحله پایین‌تر! طبق صحبت‌های آقای مهندس در درون انسان یک نفس واحده است که یک روح است که آموزگار خوبی است و یک جن که آموزگار بدی است. آن روحی که آموزگار خوبی است از چه چیزی پیروی می‌کند و امر چه کسی را می‌خواند؟ امر مربی را می‌خواند، پس معنی این جمله این است که اگر انسان مربی داشته باشد و حرف مربی‌اش را گوش بکند، روحی که در وجودش هست قدرتمند می‌شود.
روح توسط مربی هدایت می‌شود و وقتی قدرتمند می‌شود، یعنی جن ضعیف می‌شود و وقتی جن ضعیف شد، دیگر زورش نمی‌رسد که القائات منفی را به انسان انتقال بدهد، بنابراین فکر انسان آرام می‌شود و قدرت یادگیری مطالب را پیدا می‌کند. خیلی از انسان‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم یاد بگیریم ولی آن‌قدر فکرمان مشغول است که نمی‌گذارد، این جن است که مدام حرف می‌زند و شلوغ می‌کند و نمی‌گذارد یاد بگیرد، اما کسی که آموزش می‌گیرد شرطش این است که حرف ربش را اجرا کند نه این‌که هر کاری که خودش صلاح دانست انجام دهد و من این را تجربه کردم و هر چه زورم را زدم به نتیجه نرسیدم ولی وقتی کاری را که از من خواستند را انجام دادم حالم خوب شد.
آن‌هایی که حرف معلم را گوش می‌دهند لزوماً باهوش‌تر نیستند، آن‌ها عاقل‌ترند و به بهترین جایگاه‌ها هم می‌رسند. این خصلتی است که معلم و راهنما دارد و اگر انسان اجرا کند به نتیجه می‌رسد. حال چیزی که مطرح می‌شود این است که معلم باید چه خاصیتی داشته باشد، چه چیزهایی به ما یاد بدهد، هر مطلبی را می‌شود یاد داد؟
اولین ویژگی چیزی که معلم به انسان یاد می‌دهد این است که مرتبط با نیاز من باشد. یعنی وقتی رفتم در لژیون و مشکل من اعتیاد است مربی من در مورد DST با من صحبت کند در مورد مولانا یا انیشتن نمی‌تواند صحبت کند با این‌که آن‌ها جایگاه خیلی بالایی دارند اما بایستی در رابطه با آن موضوع صحبت کند، در مورد وادی‌ها، جهان‌بینی، سیستم شبه افیونی، شهر وجودی و ... صحبت کند. پس موضوعی که معلم آموزش می‌دهد حتماً باید مرتبط باشد با آن چیزی که من بهش نیاز دارم. ویژگی دوم این است که آن مطالبی که به من آموزش می‌دهد و مرتبط با موضوع است باید حقیقی باشد، ممکن است من می‌خواهم فیزیک یاد بگیرم و معلم در مورد جاذبه، خلا، پرتابه و ... صحبت کند ولی همش غلط باشد، هزاران سال می‌گفتند اگر دو جسم را نزدیک زمین رها کنیم آن‌که سنگین‌تر است زودتر به زمین میرسد در حالی‌که گالیله گفت علت مقاومت هواست و اگر از خلا انجام بدهیم پر و سنگ هم‌زمان به زمین می‌رسند! هزاران سال آموزش غلط به انسان می‌دادند، متد سم زدایی، URD, ...  مرتبط با اعتیاد هستند ولی دانش و اطلاعات غلط هستند. ویژگی سوم که یک معلم باید داشته باشد و خیلی هم مهم و کلیدی است این است که معلم باید بتواند چیزهایی که بلد است را ساده کند و انتقال بدهد یعنی ساده کردن و قابل فهم کردن مطالب ویژگی سوم است. پس یک مثلث می‌شود: ۱- مطالب مرتبط  ۲- مطالب حقیقی ۳- مطالب قابل فهم و ساده
ممکن است مطالب مرتبط و حقیقی را بگویم ولی آن‌قدر سخت و پیچیده‌اش بکنم که هیچ‌کس سر در نیاورد، آیا به جواب می‌رسم یا شاگردها به جواب می‌رسند؟ خیر! آن ارتباط زمانی به وجود می‌آید که شخص بتواند بفهمد که من چه می‌گویم، پس هنر معلم این نیست که پیچیده صحبت بکند و شاگرد دچار این توهم بشود که معلمش چه آدم باسوادی است که هر چه می‌گوید ما نمی‌فهمیم، در صورتی‌که این نقطه ضعف یک معلم است. ریچارد فایمن (بزرگ‌ترین دانشمند نیمه دوم قرن بیستم) می‌گوید: " زمانی یک چیزی را فهمیدی که وقتی به مادربزرگت هم گفتی او هم بفهمد" اگر نفهمید یعنی خودت هم نفهمیدی. پس من به عنوان یک معلم باید اول خودم این خوراک را بخورم و بعد خوب هضم کنم، ساده‌اش که کردم برگردانم و به شاگردها انتقال بدهم. این‌ها ویژگی‌های مطالب است، مثلاً در مدارس می‌گویند خیلی از مطالبی که آموزش می‌دهند آیا به درد زندگی انسان می‌خورد یا نه؟ ساعت‌ها وقت صرف می‌کنیم و خیلی درس‌ها را می‌دهیم اما در زندگی به درد نمی‌خورد و بایستی تجدید نظر شود، ما ساعت‌ها عربی یاد می‌گیریم ولی الان من نمی‌توانم به عربی خودم و خانواده‌ام را معرفی کنم، این نشان می‌دهد هفت سال آموزشی که دیدیم به اندازه سه جلسه‌اش مفید بوده پس باید روی مطالب تجدید نظر کنیم و مناسب با نیاز من باشد که وقتی وارد زندگی شدم به درد من بخورد، حقیقی و قابل فهم باشد، اگر نباشد می‌شود انحراف!
مطالب گاهی حقه‌ها و شعبده بازی خودش را دارد یعنی یک وقت‌هایی ساده کردن را با سطحی کردن اشتباه گرفته می‌شود. موضوعی را وقتی انسان ساده می‌کند یعنی این مطلب عمقش ده متر است شما ابزاری به شخص می‌دهید که بتواند به عمق ده متر برود یعنی به او ماسک، کپسول اکسیژن، غواصی و ... آموزش می‌دهید و می گویید حالا برو به عمق ۴۰ متر، رفتن به عمق ۴۰ متری را برای شخص امکان‌پذیر می‌کنید، به واسطه تجهیزات و چیزهایی که به او می‌دهید. چون دانش مثل دریاست، یک سری مطالب در عمق ۴۰ متری است یک سری در عمق ۱۰۰، ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ متری و ته ندارد، دانش هم انتهایی ندارد. من به واسطه عمقی که می‌توانم نفوذ کنم می‌توانم بفهمم چه چیزی هست، در عمق ۴۰ متری چیزهایی هست که در عمق ده متری نیست و یا در صدمتری هم همین طور اگر من به آن‌جا رفتم می‌توانم آنها را درک کنم و پیدا کنم.
پس سطحی کردن یعنی این‌که من به جای این‌که به عمق ۴۰ متری بروم به عمق ۴ متری بروم، ما می‌توانیم مطالب را خیلی سطحی به انسان‌ها انتقال بدهیم یعنی عمق ۱۰۰ متری را بکنیم ۵ متر، درست است که همه چیز ساده می‌شود ولی آن مطالبی که شخص باید یاد بگیرد را هرگز یاد نخواهد گرفت و این هم یک جور خارج شدن از مسیر است. چطور این اتفاق می‌افتد؟ در دانشگاه استاد می‌آید و چون کسی حالش را ندارد درس را یاد بگیرد یک کتاب ۵۰۰ صفحه‌ای را می‌کند یک جزوه ۲۰ صفحه‌ای، این‌جا دیگر مطالب را ساده نکرده، حذف کرده است و شخصی که نمره ۲۰ آن جزوه را می‌گیرد چه ارزشی دارد، چه چیزی یاد گرفته، پس ما آمدیم برای کسانی که حالش را نداشتند آن مطالب را یاد بگیرند، زحمت بکشند و بهایش را پرداخت کنند راه میانبر بوجود آوردیم، مطالب را بیرون ریخته‌ایم و حذف کرده‌ایم و خیلی مطالب پیش پا افتاده را به انسان‌ها انتقال داده‌ایم و همه هم یاد گرفته‌اند و فکر کرده‌اند خیلی خوب و باسوادند ولی در واقع یک نسل کم دانش و کم سواد بوجود می‌آید و این خرابی‌ها همین طوری منتقل می‌شود و این همان کسی است که در برخورد با مسائل می‌گوید چه چیزی گیر من می‌آید و آن کارخانه به سمت نابودی حرکت می‌کند. پس اگر ما بخواهیم چیزی را درست بکنیم بالاترین ابزاری که نیاز داریم معلم واقعی است که این چیزها را باید به انسان انتقال بدهد و این ویژگی‌ها را داشته باشد. کاربردی باشد، چون چیزهایی که یاد می‌گیرم را باید به کار ببرم و باید نیاز من باشد و چیزی باشد که من دوستش دارم. علاقه چه زمانی در انسان به وجود می‌آید؟ زمانی که چیزی را بفهمد. خیلی وقت‌ها می‌گفتیم فلان درس را دوست ندارم، امکان ندارد کسی یک درس را خوب فهمیده باشد و بگوید دوست ندارم، چون لذت فهمیدن باعث می‌شود که علاقه در او بوجود بیاید. پس آن معلمی که مطالب را ساده می‌کند در واقع دوست داشتن و علاقه را به شاگردان خود منتقل می‌کند و انسان‌ها اگر چیزی را دوست داشته باشند قدرش را می‌دانند، اگر جنگل، رودخانه و کوهستان را دوست داشته باشند آن‌جا زباله نمی‌ریزند یا آتش نمی‌زنند. من فکر می‌کنم اشکال اصلی در نابودی و ویران شدن این است که انسان چیزی را دوست ندارد اگر احساس دوست داشتن در شخص بوجود بیاید امکان ندارد آسیب بزند، دوست داشتن زمانی بوجود می‌آید که انسان بفهمد و  معلم واقعی می‌تواند علاقه، فهم و دوست داشتن را بوجود بیاورد و همه این‌ها به آبادی و آبادانی ختم می‌شود. به همین علت است جایگاه بالایی برای معلم و راهنما قائل هستیم و انشااله هر چه که می‌گذرد راهنمایان کنگره پر توان‌تر و نیرومندتر بشوند.
ما همیشه هم در جایگاه راهنما هستیم و هم در جایگاه شاگرد، اگر شاگرد هستیم باید خوب فرمان‌برداری کنیم تا مطالب را خوب یاد بگیریم تا روح قدرت پیدا کند و اگر معلم هستیم باید کارهایی که گفته شد را انجام بدهیم تا بتوانیم در انسان‌ها آن تغییرات واقعی را به وجود بیاوریم و در کل همه چیز می‌تواند به دست معلم‌ها آباد یا ویران بشود.

نویسنده: همسفر مژگان لژیون خانم نسیم (لژیون هجدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مونا لژیون خانم نسیم (لژیون هجدهم)
همسفران نمایندگی آکادمی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: سی دی های آموزشی و جهانبینی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 17 تیر 1399 09:24 ق.ظ
خیلی کامل و جامع سی دی را توضیح دادید خدا قوت خانم مژگان عزیز
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات