راهنمایانی از جنس نور - همسفر مونا
دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 ساعت 11:24 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر مونا (لژیون هجدهم) | ( نظرات )
این‌بار با وجود این‌که همه اطرافیانم ما را رها کرده بودند من تنها نشدم مردی از جنس نور، زنی از جنس عشق، دو راهنما هم‌چون دو بال یک پرنده همه جا هر لحظه در کنار من بودند همچو شمع با من سوختند، هر قدمی که بر می‌داشتم حمایت‌شان را حس می‌کردم، برایم از ایمان، از باورخالصانه، از عشق، از ساختن، از شروعی دوباره، از ایستادگی، از مقاومت، از وعده راستین خداوند سخن می‌گفتند، هیچ‌گاه اجازه ندادند تاریکی با تمام نیروهایش بر من غلبه کند، راهنمایان من از جنس نور هستند با ایمانی که تجلی نور خداوند در آن‌ها است.
آن‌چه باور است محبت است و آن‌چه نیست ظروف تهی است .
زندگی من و همسرم در وضعیت خوبی نبود، ترکش‌های اعتیاد و ترک‌های نافرجام همسرم هر بار زندگی ما را به سمت نابودی سوق می‌داد، کاملاً ناامید شده بودیم و من در پی تلاش برای تغییر شرایط  بودم. گاه می‌خواستم اندیشه های‌مان را تغییر دهم سعی می‌کردم از عبارت‌های تاکیدی و جملات مثبت و سازنده استفاده کنم، گاه به درگاه پروردگار و لطف حق تکیه می‌زدم و دعا می‌کردم تا راهی برای‌مان نمایان شود. اصلاً نمی‌دانم چرا اما هر روزنه نوری که می‌دیدیم به سمت آن شتابان حرکت می‌کردیم و در بیشتر مواقع این روزنه‌ها سرابی بیش نبود و بعد از مدتی دوباره تاریکی با تمام نیروهایش ناامیدی، نفرت، غم، کینه، خشم بر زندگی ما حکمفرما می‌شد. کوله بار سنگینی بر روی دوش داشتیم تا این‌که یکی از این روزنه‌های نور ما را مجدد به سمت کنگره امن‌ترین مکانی که می‌شناختیم، هدایت کرد. این چیزی نبود جز لطف خداوند.
سفری آغاز کردیم مسافر و همسفری شدیم در جاده‌های کوهستانی و یخ‌زده اعتیاد، آموزش دیدن شروع شد.  پی به علت‌ها و معلول‌ها بردیم سیستم ایکس، جهان‌بینی، اختیار، نفس و حلقه‌های حیات و ... مفاهیم جدید را آموخیتم.
استادان، بزرگان، راهنمایان، دوستان، مسافران و همسفران سال‌ها تجربه خود را بدون هیچ کم و کاستی در اختیار ما قرار دادند. این روزنه نور کم کم گسترش پیدا کرد در راه با سختی‌های زیادی روبرو شدیم اما کمک راهنمایان عزیزمان همواره پیمودن این راه سخت را سهل می‌کردند. همه چیز خوب پیش می رفت 14 ماه سفر کرده بودیم چیزی تا گرفتن گل رهایی نمانده بود فقط یک نامه فقط یک پله فقط 21 روز، ناگهان اتفاقات ناگواری رخ داد در میان راه تنها شدم، افکار منفی به من القاء می‌کردند که این‌بار هم روزنه نور به سرابی تبدیل شده است و همه چیز خواب بوده است با کوله باری از آموخته‌هایم کمی در میان انبوه جمعیت سرگشته شده بودم، هر بار نیروهای منفی سعی داشتند مرا به سمت نا امیدی، خستگی ، درماندگی سوق دهند. اما این بار روزنه نور من سراب نبود این بار من کوله باری داشتم از دانایی و جهان‌بینی، از پیام استادان و آموزش‌های بزرگان و راهنمایان کنگره، نه کوله باری از غم و اندوه و ترکش‌های اعتیاد، این‌بار با وجود این‌که همه اطرافیانم ما را رها کرده بودند من تنها نشدم مردی از جنس نور، زنی از جنس عشق، دو راهنما هم‌چون دو بال یک پرنده همه جا هر لحظه در کنار من بودند همچو شمع با من سوختند، هر قدمی که بر می‌داشتم حمایت‌شان را حس می‌کردم، برایم از ایمان، از باورخالصانه، از عشق، از ساختن، از شروعی دوباره، از ایستادگی، از مقاومت، از وعده راستین خداوند سخن می‌گفتند، هیچ‌گاه اجازه ندادند تاریکی با تمام نیروهایش بر من غلبه کند، راهنمایان من از جنس نور هستند با ایمانی که تجلی نور خداوند در آن‌ها است. با هر کلامی از جنس عشق ،با هر نگاهی از جنس مهر چراغی بر سر راهم قرار دادند .من به فرموده بزرگ‌ترین راهنمای همسفران خانم آنی بزرگ کفش آهنی پوشیدم به یاری راهنمایانم گوش دل فرا سپردم فرمانبرداری کردم نمی‌دانم چقدر زمان گذشت. چون هر ثانیه‌اش برای من یک عمر بود تا مسافرم سفرش را مجدد آغاز کرد روزهای سخت را سپری کردم تا به آرامشی نسبی رسیدم. اکنون چگونه می‌توانم از این عزیزان تشکر کنم، چگونه می‌توانم سپاسگزار مهربانی و لطفشان باشم چگونه می توانم بابت آموزش‌های نابی که در این مکان از این عزیزان آموختم سپاسگزاری کنم قلم با تمام توانایی‌اش از نوشتن و کلام از بیان احساسات من عاجز می باشند. تنها می‌توانم بگویم خداوندا شکرت که به من خانواده‌ای از جنس عشق و امید بخشیدی، از آقای مهندس دژاکام و خانواده‌شان ،بزرگ‌ترین راهنمایان این مجموعه که تمام وقت و زندگی خود را صرف احیای انسان‌های خود باخته‌ای چون من کرده‌اند، بسیار سپاسگزارم از راهنمای خوب و عزیزم بابت تمام لحظه‌هایی که برایم وقت گذاشتند و آموزش دادند و مرا همراهی کردند سپاسگزارم، از راهنمای خوب و بزرگوار مسافرم که که در تمام لحظات سخت سفر در کنار ما بودند بسیار سپاسگزارم و امیدوارم و من و مسافرم با هر خدمت خالصانه که در این مکان مقدس انجام می‌دهیم سپاسگزار ذره‌ای از این اقیانوس بزرگ معرفت و محبت بزرگان باشیم .
هفته راهنما بر همه راهنمایان بزگوار کنگره 60 مبارک باد .امیدوارم کتاب وجودتان به شراره‌ی امن و امان خداوندی پابر جا بماند.
نویسنده و ارسال: همسفر مونا لژیون خانم نسیم (لژیون هجدهم)
همسفران نمایندگی آکادمی



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پریسا لژیون سیگار آکادمی پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 10:40 ب.ظ
خیلی عالی بود خانم مونا عزیز. خدا قوت ❤❤❤❤
دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 05:22 ب.ظ
مونا جان عالی بود، خداوند همیشه پشت و پناهت،
عاطفه دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 04:59 ب.ظ
بسیار عالی بود،خدا قوت عزیزم
شهلا دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 03:47 ب.ظ
سلام مونا عزیر بسیار ممنون از مطالب
خوبتان ، انشاالله که گل رهایی را از دستان جناب مهندس می گیرید.
نفیسه لژیون 18 دوشنبه 22 اردیبهشت 1399 03:37 ب.ظ
خدا قوت خانم مونای عزیز به امید رهایی همیشگی همه مسافران
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات