کارگاه آموزشی عمومی روز شنبه 98/10/07 + جشن تولد سه‌سال رهایی آقای امید و خانم زری
دوشنبه 9 دی 1398 ساعت 06:08 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره (لژیون ششم) | ( نظرات )
 نهمین جلسه از دوره هفتادوسوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60  ویژه آقایان مسافر و همسفران، در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه  «جهان‌بینی ورزش» با استادی کمک‌راهنمای محترم آقای احمد، نگهبانی آقای محمدرضا و دبیری آقای مولا در روز شنبه مورخ 98/10/07 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
هم‌چنین مراسم جشن تولد سومین سال رهایی آقا امید و  خانم زری را جشن گرفتیم.
سخنان استاد:
خدا رو شکر می‌کنم که یکبار دیگر قسمت شد جشن تولد بگیرم. دستور جلسه این هفته جهان‌بینی ورزشی است. این قضیه هم‌زمان شده با تولد امید و چون امید مرزبان ورزشی است و می‌گویند تولدها به دستور جلسه می‌خورد.
چیزی که در کنگره راجع به جهان‌بینی ورزشی یاد گرفتم، این بود که چرا باید ورزش انجام دهیم؟ آیا جسم من نیاز به این کار دارد؟ بخش صور پنهان یک انسان منظور نیست. بیشتر صور آشکار است که شامل جسم می‌شود. مثلث درمان شامل جسم و روان و جهان‌بینی است. البته من فکر می‌کنم خود جسم هم یک مثلث دارد که شامل تغذیه سالم، خواب کافی و ورزش مناسب می‌باشد. اگر من بخواهم یک جسم زیبا داشته باشم و به شادی زندگی کنم، غیر از خدمت، باید ورزش کنم؛ که باعث می‌شود جسم سالم داشته باشیم. همانطور که جناب مهندس در سی‌دی اخیر «روان» هم عنوان کرده‌اند، اگر جسم ما سالم باشد می‌توانیم دارای روان خوب هم باشیم. یعنی وقتی من یک دندان‌درد ساده می‌گیرم، مشکل جسمی است اما کاملاً روی روانم تاثیر می‌گذارد و بداخلاق و بدخلق می‌شوم.
آقای مهندس از هر شخصیت سیاسی، پزشکی یا هر صنفی که بخواهد کنگره را به آن‌ها نشان بدهد، تنها جایی‌که می‌آورد جمعه‌ها پارک طالقانی است. حتی وزیر کشور را به آنجا دعوت کرد زیرا عملکرد کنگره60 در پارک طالقانی است. یعنی ورزش است که نشان می‌دهد یک آدم می‌تواند از یک نقطه تاریک به کجا برسد. نمونه‌های ورزشی در چهارشنبه گذشته تیم راگبی ما بود که بهترین ورزشکار، بهترین مربی راگبی، بااخلاق‌ترین ورزشکار را داشت. بااخلاق‌ترین که می‌گویم یادم است آقای مجتبی بود از رهجوهای عباس امیرمعافی، او کسی بود که شدیداً شیشه مصرف می‌کرد و خیلی حالِ بدی داشت و این آقا به جایی می‌رسد که بهترین ورزشکار می‌شود. خود آقای امیرمعافی اولین شخصی بوده است که در ورزش تیروکمان از طریق کنگره60 به تیم ملی دعوت می‌شود. یعنی ورزش خیلی نکته مهمی است. من در لژیون به بچه‌ها عنوان می‌کنم که از همان شروع سفر وقتی سازگاری با دارو انجام شد، حتماً یک ورزش سبک اصطلاحاً ایروبیک انجام بدهید؛ چون این خماری پنهان آخر سفر خودش را نشان می‌دهد. اگر این ورزش باشد خیلی مسائل حل می‌شود.


اخیراً من یک نمونه داشتم که نزدیک سه سال در کنگره است، قبلاً در 2 تا لژیون دیگر بود و جدیداً به لژیون بنده آمده است و مشکل سندروم پا دارد. جمعه گذشته که ما به اتفاق نزد آقای مهندس رفتیم، ایشان گفتند حرکات ورزشی انجام بدهد. بشین و پا شو از 20 بار شروع کند تا بالای 100 بار هر شب انجام بدهد و داروهایی که داده‌اند را اصلا مصرف نکند. ورزش اینقدر در کنگره مهم است.
ما در کنگره 60 یک شعار در رابطه با مسابقات ورزشی داریم که می‌گوید «ما یا می‌بریم یا می‌آموزیم». بخش بردن هم خودش یک نوع آموزش است ولی وقتی می‌بازیم می‌گوییم ما می‎‌آموزیم؛ چه چیزی می‌آموزیم؟ اصلاً ورزش می‌کنیم که چه کاری انجام بدهیم؟ ورزش می‌کنیم که به حالِ خوب برسیم. ما اخیراً یک تیم والیبال دادیم که همه سفر اولی هستند و اصلاً تا حالا دستشان به توپ نخورده است. دو هفته است دارند تمرین می‌کنند و ساعت 12 که می‌شود می‌گویند ما دستمان درد گرفت. همه تیم‌هایی که در کنگره داریم از روز اول همینطور بودیم. ولی از یک نقطه به یک نقطه دیگر حرکت می‌کنیم. صبح یک مقاله در سایت می‌خواندم در رابطه با جلسه مسافران خانم بود که خانم‌های مسافر در رابطه با مسابقات تنیس گروه‌های سنی درست کرده بودند، آقای مهندس مخالفت کرده بود و گفته بود در اینجا 60 ساله با 20 ساله فرق نمی‌کند و این نکته ورزشی قضیه است. ان‌شاءا... دوستان بیایند و به چیزهایی که کنگره می‌گوید برسند و کارهایی که کنگره و راهنما از ما می‌خواهد انجام بدهیم و به حالِ خوب برسیم.


امروز جشن تولد 3 سالگی آقای امید را داریم. 4 سال پیش که امید به لژیون بنده آمد یکسری قبلاً سفر کرده بود و همدوره قدیم من است. در سال 89 ایشان در یک لژیون دیگر بود و سفری در آن لژیون انجام داد ولی حرف گوش نکرد و این چیزی بود که خودش بعدها گفت. گفت من فکر می‌کردم که دیگر کار تمام است و به محض اینکه گل رهایی را گرفت ول کرد و رفت. روزی که دوباره برگشت و آمد در ابتدا باورش برای من سخت بود. گفتم: چی مصرف می‌کنی؟ گفت: شیشه؛ گفتم: چقدر مصرف می‎‌کنی؟ گفت: من شیشه می‌خورم. من تا حالا نشنیده بودم کسی مصرف شیشه خوراکی داشته باشد. حالِ بهم ریخته‌ای داشت. لژیون ما آن موقع در حیاط بود و یادم است پدرشان هم بودند. لژیون بنده را انتخاب کردند و نشستند. گفتم: آقا امید هرچیزی قدیم بوده باید کنار بگذاری و سابقه کنگره دارم و بلدم و این چیزها وجود ندارد. ایشان واقعاً گوش داد. علی‌رغم اینکه کارمند است و باید در اداره حضور داشته باشد. ما آن‌روزها جلسه سوم‌مان در پارک طالقانی روزهای سه‌شنبه بود و چهارشنبه‌ها اینجا اصلاً جلسه نبود. ولی امید تمام جلسه‌های پارک که ساعت 3:30 شروع می‌شد را می‌آمد. سفر اول ایشان واقعاً بی‌نقص بود. هرکاری از او خواستیم انجام داد و براحتی سفر کرد و به رهایی رسیده است. به او و همسفرش تبریک می‌گویم. همسفر ایشان امسال کمک‌راهنمایی قبول شدند. سال قبل تازه‌واردین قبول شدند به راهنمایی مادر بنده خانم عزت. به ایشان هم تبریک می‌گویم. امید در این بخش کمی تنبلی کرد و نخواند. نمی‌دانم برای چی ولی می‌توانست کمک راهنما بشود که دلایل خودش را دارد. ولی ورزش‌بان شد. الان در پارک طالقانی به‌عنوان ورزش‌بان والیبال است. به هر حال همین که ورزش می‌کند خوب است. این روز را به او تبریک می‌گویم.
از اینکه به صحبت‌های بنده گوش کردید خیلی ممنونم.



در ادامه جلسه روز شنبه، مراسم جشن تولد سومین سال رهایی آقا امید رهجوی کمک‌راهنمای محترم آقای احمد و خانم زری رهجوی کمک‌راهنمای محترم خانم عزت را جشن گرفتیم.


صحبت‌های مسافر آقای امید:
ابتدا از حضورهمه‌ی شما عزیزان در این جشن در کنار ما هستید قدردانی و سپاسگزاری می‌کنم.
در مورد موضوعی کاملاً مطمئن هستم و ایمان دارم که خداوند هیچ کسی را به اندازه من دوست ندارد. چراکه من در بهترین مکان دنیا یعنی کنگره60 و توسط بهترین راهنمای کنگره 60 آقای جعفری به درمان رسیدم و در این مسیر بهترین همسفران و راهنمای همسفر نیز در کنار من بودند و من از همه این عزیزان سپاس‌گزارم.
از آقای سیامک طالبی برای راهنمایی تازه واردین بنده تشکر می‌کنم که به نوعی باعث ماندگاری بنده در کنگره شدند. امیدوارم در هر کجایی که هستند در کمال صحت و سلامت زندگی خود را سپری نمایند. همچنین راهنمای اول بنده امیرابوالحسنی سپاسگزارم که بعد از رفتن ایشان از آموزش‌های لژیون آقای کوروش آذرپور نیز استفاده کردم.
اما واقعیت چیز دیگری است، اینکه در آن زمان من سفر اول مناسبی نداشتم و قوانین و حرمت‌های کنگره را رعایت نمی‌کردم و همین باعث شد بعد از رهایی به بهانه تحصیل کنگره را رها کردم و از همین‌جا ضربه بخورم. من دو سمت یک خط هستم که در یک سو فرمانبرنبودن و رعایت نکردن قوانین و حرمت‌ها و جدا شدن از کنگره بوده و در نقطه مقابل سمتی دیگر سعی به انجام فرامین کنگره، راهنما و خدمت کردن قرار دارد.
همین تجربه باعث شد که در سفر مجدد خیلی نکات را رعایت کنم، نکته بسیار مهمی که از آقا کوروش قبل از برگشت خوردن آموخته بودم این بود که برای هر کاری که اگر انجام آن در ابتدا سخت و دشوار است، از ادا درآوردن آن شروع کنید و به مرور زمان آن رفتار عادت خواهد شد و دیگر برای انجام آن مشکل نخواهید داشت.
بنده با تمرین و تکرار و گوش دادن به دستورات کنگره و حرف‌های راهنمای خوبم آقای جعفری، سعی کردم در مسیر و صراط کنگره قرار بگیرم که امیدوارم این چنین بوده باشد.
در تمام این مدت سعی و تلاش کردم که خدمت‌گزار باشم که معتقدم و باور دارم که تنها و بهترین دلیل برای کنگره‌ای  بودن و کنگره‌ای ماندن و صد البته درست زندگی کردن همین خدمت می‌باشد و آرزو می‌کنم و امیدوارم که خدمتگزار صادقی باشم. دوستان لطف داشتند و درباره من صحبت‌ها و تعریف‌هایی کردند ولی واقعیت این است که من در زمان مصرف تخریب بالایی داشتم.


می‌خواهم خاطره‌ای را خدمتتان عرض کنم. روزی قرار شد که به اتفاق همسر و دخترم به اصفهان منزل برادر خانمم برویم. من صبح ماشین را دستکاری کردم تا خراب شد و به ایشان گفتم شما خودتان بروید و من هم تا ظهر خواهم آمد. این بندگان خدا رفتند و من ماشین را درست کردم و بعد شروع به مصرف شیشه کردم. ساعت هشت صبح تصمیم گرفتم به سمت اصفهان بروم، تا حرکت کنم شد ساعت ده و نیم، یازده صبح. بعد تا حرکت کردم و به جاده قم رسیدم ساعت حدود دوازده و نیم ظهر شد و در دوراهی کاشان-سلفچگان، این که تصمیم بگیرم از کدام راه به سمت اصفهان بروم شش هفت ساعت طول کشید. واقعا نمی‌فهمیدم و مثل یک بمب اتمی شده بودم که ضامن ندارد. الان که فکر می‌کنم می‌گویم همسر و فرزندم چه جراتی داشتند که کنار من مسافرت می‌آمدند و یا این که چقدر خداوند کمک کرد که من با ماشین‌های اطرافم تصادف نمی‌کردم. خلاصه به خودم آمدم متوجه شدم که ساعت یک نیمه شب است و من هنوز در اتوبان کاشان سرگردان هستم. وقتی از آینه عقب به پشت نگاه می‌کردم می‌دیدم که لشکر روم باستان با سرکردگی جولیوس سزار سوار بر گاری‌های شش اسبه شمشیر و گرز و نیزه به‌دست به سمت من در حال حرکت و حمله هستند و هر چه من سریع‌تر می‌رفتم سرعت آن‌ها بیشتر می‌شد. گاهی که خسته می‌شدم و ماشین را متوقف می‌کردم و پیاده می‌شدم و با خود می گفتم بگذار بیایند و مرا بکشند تا هم خودم راحت شوم و هم اطرافیان از دستم خلاص شوند، ولی وقتی به پشت خود نگاه می کردم هیچ کس نبود. این پروسه ادامه داشت تا من به اصفهان رسیدم. در اصفهان سه‌بار از جلوی منزل برادر خانمم عبور کردم ولی نمی‌توانستم منزل ایشان را پیدا کنم. تا این که تماس گرفتم و خواستم که به دنبالم بیایند و مرا به خانه ببرند. وقتی رسیدم خوابیدم تا این که روز برگشت همسرم صدایم کردند که امید بلند شو به تهران برگردیم و من تمام چهار روز را خواب بودم. امروز من واقعا نمی‌دانم که چگونه این تخریب‌هایی را که به همسر و فرزندم و خانواده‌ام وارد کردم جبران نمایم و هنوز راهی را نتوانستم پیدا کنم. از این که به صحبت‌هایم گوش کردید متشکرم.


صحبت‌های راهنمای همسفر سرکار خانم عزت:
امروز بهترین روز برای تازه واردین است هم مسافران و هم همسفران. برای این که امیدها و امثال امیدها توانستند به رهایی برسند. یعنی کنگره آخرین ایستگاه است. در این زیرزمین معجزه‌ها اتفاق افتاده است. ما همه تجربه‌های زیادی از ترک داشتیم ولی آخرین جا که می‌توانیم به درمان برسیم، همین کنگره است. من در این پانزده سال کسانی را اینجا دیدم که برای درمان مراجعه کرده بودند که انصافا آقا امید یکی از نمونه‌های خوب آن است. من جوان‌هایی را دیدم که قدهایشان خمیده شده بود ولی بعد از یازده ماه سفر، تبدیل به انسان‌هایی سالم با سینه ستبر و حتی بهتر از انسان‌های دیگر می‌شوند.
آقایانی که امروز تشریف آورده‌اند، مبارکشان باشد و امیدوارم که سال دیگر بتوانند رهایی‌شان را جشن بگیرند. همین‌طور همسفران عزیز، ما باید بدون بهانه و پلیس‌بازی بال پرواز مسافرانمان باشیم. ما باید کفش آهنی بپوشیم و صبر ایوب داشته باشیم و کاری با کار مسافران نداشته باشیم.
آقا امید شکسته‌نفسی کردند و جبران خیلی از کارها را در این سال ها نموده‌اند. زری عزیز که وارد لژیون من شد، یک دوره آمد ولی رفت و گمان کرد که اینجا هم یک بازی است، ولی وقتی دومرتبه بازگشتند بسیار خوب سفر کردند و حرکت کردند. امروز زری عزیز کمک‌راهنما است و خدمتگزار می‌باشد. پس ما می‌توانیم هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم. تمام این نعمت‌هایی را که امروز شامل حال ما شده است، مدیون بزرگ‌مردی به نام جناب مهندس دژاکام هستیم و باید سپاسگزار کنگره باشیم و کسانی‌که سپاسگزار نبودند و آمدند و بعد رهایی رفتند، دوباره راهشان به کنگره افتاده است. من همیشه گفته‌ام، آن کنیم که فرمان است.


صحبت‌های همسفر زری:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکرانه نعمتش مزید علت
خدا را شکر می‌کنم که بعد از ده سال حضور در کنگره، سومین سال رهایی امید را جشن می‌گیریم. از خداوند می‌خواهم که تمام سفر اولی‌هایی که در اینجا حضور دارند و تمام سفر اولی‌هایی که در تمام شعب کنگره حضور دارند، به رهایی برسند و این روز را تجربه کنند. از همسفران عزیز به‌عنوان یک دوست یک خواهش دارم و آن هم این است که آموزش‌هایی که راهنما می‌دهد را حتما گوش کرده و عمل کنید. حتما در کنگره حضور داشته باشید و خدمت کردن را سرلوحه کار خود قرار دهید. من از کنگره خیلی چیزها کسب کرده‌ام. من بار اول به این علت از کنگره رفتم که محل کارم به کنگره دور بود و یک بچه شش ساله خانه داشتم و همین طور در دل خود می‌گفتم اصلا به من چه ارتباطی دارد که بخواهم خودم را درگیر کنم؛ چراکه ما راه‌های ترک خیلی زیادی را رفته بودیم و نتیجه نگرفته بودیم و من گمان می‌کردم که این راه هم مانند راه‌های دیگر است. ولی روزی مرزبان پارک طالقانی که یکی از خواهر لژیونی‌هایم بودند با من صحبت کردند و من همان روز خانم عزت را در پارک ملاقات کردم و جذب صحبت‌های شیرین و پر مغزشان شدم. (البته من سال 87 خانم عزت را در برنامه ماه عسل آقای احسان علیخانی دیده بودم و از همان‌جا مسافرم پیگیر کنگره60 بود و مدام در سایت کنگره مطالعه می‌کرد ولی هنوز اذن حضور صادر نشده بود).
ما بعد از یک‌سال‌ونیم وارد کنگره شدیم و امید سفر خود را شروع کرد ولی به قول خودش فقط دفترچه‌اش سفر می‌کرد. امید بعد از رهایی‌اش به خاطر درس و دانشگاه از کنگره رفت و لیسانس گرفت ولی دوباره اعتیاد وارد زندگی ما شد. در این سال‌ها آقای کوروش آذرپور در حق ما پدری کردند. امروز خاطره سال‌ها پیش را براییشان تعریف کردم که چند سال پیش ما برای گردش به پارک سرخه حصار رفتیم ولی متاسفانه آن‌جا امید اوردوز کرد و من هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد و با آمبولانس تماس گرفتم ولی مکان ما را پیدا نمی‌کردند و کاملا مستاصل شده بودم. تنها شخصی که به فکرم رسید که تماس بگیرم آقای کوروش بود. به ایشان زنگ زدم و گفتم امید اینگونه شده، ایشان با آرامش خاصی گفتند نگران نباش الان آمبولانس می‌آید و امید خوب می‌شود و بعد امید دوباره می‌آید سفر می کند. گفتم به همین راحتی؟ گفتند بله به همین راحتی. واقعا از ایشان ممنونم و بسیار سپاسگزارم از تمام دوستانی که در کنگره آن‌قدر بامحبت و باگذشت هستند که من زری را تحمل ‌ی کنند و آنقدر همگی خوب هستید که خوبی‌های خودتان را در من می‌بینید.
از آقای مهندس عزیز بسیار سپاسگزارم بخاطر اینکه اجازه خدمت در پارک طالقانی و شرکت در آزمون کمک‌راهنمایی را در شرایطی که امید در حال سفر بود به من دادند. از خانم آنی بزرگوار و خانم آنی کماندار و خانم شانی و استاد امین عزیز سپاسگزارم. هر کجایی که مشکل داشتم گره‌های مرا باز کردند. از دختر گلم درسای عزیزم بسیار بسیار سپاسگزارم که تنها دختر من نبود بلکه دوست و همراه و همسفرم بود. زمانی‌که من به کنگره می‌آمدم، درسای شش‌ساله امیدها را با سخنان کودکانه خود، جلوی پای من باز می‌کرد. همین طور از کمک راهنمای خودم خانم عزت عزیز که واقعا مادر من هستند و کمک‌راهنمای مسافرم آقای جعفری بسیار سپاسگزارم.


سلام دوستان درسا هستم یک همسفر
خیلی خوشحالم که این جمع را می‌بینم. من خیلی حرف آماده کرده بودم که بگویم ولی بخاطر کمبود وقت کوتاه می‌گویم. من خیلی خوشحالم که پدرم مصرف‌کننده بود بخاطر اینکه یک خانواده بزرگ را به من هدیه کرد. من اینجا دایی دارم، عمو دارم، خاله دارم و آدم‌هایی که می‌توانم به آن‌ها تکیه کنم. از خانم شانی استاد عزیزم بسیار ممنونم که خیلی جاها ایشان به من کمک کردند.
در ضمن من این تولد را به کنگره تبریک می‌گویم؛ چراکه هر رهایی نشان دهنده یک نفر دیگر است که این جا از پایان خط به سرآغاز خط می‌رسد. متشکرم.















تایپ: همسفر فاطمه لژیون یازدهم و همسفر سعیده لژیون نوزدهم
عکاس و تهیه گزارش: همسفر زهره لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)
همسفران نمایندگی آکادمی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر فخری پنجشنبه 12 دی 1398 06:29 ب.ظ
خانم زری عزیز این تولد گوارای وجودتون باد مبارک درستی عزیز و مهربان هم باشد به آقای امید هم تبریک میگم به امید آزادمردی
همسفر زهرا لژیون پنجم آکادمی سه شنبه 10 دی 1398 03:57 ب.ظ
با عرض سلام و خدا قوت
خانم زری عزیز از صمیم قلب تبریک میگم انشالله همیشه موفق باشید
همسفر فاطمه سه شنبه 10 دی 1398 11:50 ق.ظ
تبریک و خدا قوت
همسفر زهرا سه شنبه 10 دی 1398 11:50 ق.ظ
با تبریک به این خانواده محترم و ارزوی توفیق جلسه خوبی بود من و مسافرم استفاده کردیم
شهلا سه شنبه 10 دی 1398 01:13 ق.ظ
آقای امید و خانم زری، ۳ سال رهایی آقای امید رابه شماوهمسرشان و آقای جعفری کمک راهنما و خانم عزت عزیز ودخترشان درسا و آقای مهندس و کنگره ۶۰ تبریک می گم. با آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات