همچون فرشتگان
چهارشنبه 17 مهر 1398 ساعت 08:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر زهره (لژیون ششم) | ( نظرات )
هیچ‌گاه نمی‌توانم فراموش کنم روزگاری که در تنهایی کامل بودم و در این مکان مقدس پذیرفته شدم و فرشتگانش با آغوشی پر از مهر و محبت مرا پذیرفتند...

قلم در دستان من است اما من عاجز از نوشتن و سپاسگزاری از عزیرانم.
نمی‌دانم شاید هنوز باور ندارم من ناسپاس با آموزش گرفتن در این مکان مقدس به جایگاهی دست یافته‌ام که می‌دانم از هر خدمتی حتی خیلی کوچک باید سپاسگزاری کنم.
سپاس و قدردانی واژه‌های بسیار پر معنا و مفهومی هستند و عمق و درک بالایی نیاز دارد، برای درک معنای این واژگان من نیازمند تغییر اندیشه بودم.
چه خوب است آن‌هنگام که خویشتن را با گذشته‌ام قیاس می‌کنم و گاهی روزهایی را به خاطر می‌آورم که غرق در مشکلات بودم و هر چه بیشتر تلاش می‌کردم انگار بیشتر در این گرداب بدبختی‌ها فرو می‌رفتم، شاید چون انگشت اشاره من به سوی خانواده‌ام نشانه رفته بود و آن‌ها را مقصر تمام مشکلات می‌دانستم و خودم دوست داشتم نقش دیگری بر عهده داشته باشم. در آن‌زمان گاهی می‌خواستم از لطف و مرحمت خداوند در حق خودم چیزی بنویسم یا خوبی‌های اطرافیانم را یادداشت کنم ولی هیچ چیز به نظرم نمی‌آمد و این فقط نشان از ناسپاسی در من بود.
با ورود به کنگره با دنیایی از کلمات روبرو شده‌ام که شاید هزاران بار شنیده بودم اما نه این‌گونه، این‌جا فرشتگانی هستند با شال‌هایی نارنجی رنگ، زرد رنگ، آبی، کرم، سفید و ...  که با نور وجودشان مسیر حرکت زندگی را برای من روشن ساختند و با عشق درون‌شان، شعله مهر و محبت را در وجود من روشن کردند، درونی که از جنس سنگ شده بود و هیچ احساسی نداشت.
حال من مانند شکوفه‌ای هستم روی درخت جوان، روی شاخه‌ی مهربانی، درست مانند یک شکوفه که با هر بادی امکان دارد از شاخه جدا شوم و به زمین بیافتم اما شاخه‌ها با مهربانی تمام دست مرا گرفته‌اند و به بادهای محکم و با قدرت اجازه جدا شدنم را نمی‌دهند، این شاخه‌ها به تنه محکم و استواری وصل هستند، عشق را از ریشه آن دریافت می‌کنند و به شاخ و برگ‌ها می‌رسانند و آن‌ها مسبب پایداری شکوفه‌هایی مانند من می‌شوند، هیچ‌گاه نمی‌توانم فراموش کنم روزگاری که در تنهایی کامل بودم و در این مکان مقدس پذیرفته شدم و فرشته‌گانش با آغوشی پر از مهر و محبت مرا پذیرفتند خوب بخاطر دارم روز اولی که اینجا آمدم خانمی با شال زرد رنگ جلو آمد و خودش را مونا مرزبان کشیک معرفی کرد و پرسید تازه وارد هستی باید توسط مشاورین تازه وارد کنار حیاط مشاوره شوید خیالت راحت باشد اینجا به دنبال آن‌چه آمدی بدست می‌آوری فقط کفش‌های آهنی به پا کن و محکم باش حالا بعد از گذشت دو سال همان خانم با شال نارنجی در حال خدمت کردن است و این نشان از خلوص نیت و مهر درون این انسان‌های بزرگ است.
حال من چگونه می‌توانم از دستان مهربانی که عشق را در سبد مهربانی به من دادند تقدیر و تشکر کنم.
کسانی‌که مرا از یک انسان سنگ‌دل ناسپاس به یک انسان دل‌رحم و شکرگزار تبدیل کردند، از تاریکی‌ها به سوی نور مرا راهنمایی کردند، حالا می‌دانم چه وظیفه سنگینی بر عهده هر کدام‌شان است.
 امیدارم بتوانم به شایستگی از همه این عزیزان تقدیر نمایم.
هفته ایجنت، اسیستنت و مرزبان به همه این خدمت‌گزاران محترم مبارک باد و برای همه آن‌ها آرزوی توفیق و سعادت را دارم.

نویسنده و رابط وبلاگ: همسفر مونا لژیون خانم نسیم (لژیون هجدهم)
ارسال: همسفر زهره لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)
همسفران نمایندگی آکادمی


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نسیم پنجشنبه 18 مهر 1398 12:39 ب.ظ
مونا جان متن بسیار زیبایی نوشتی خدا قوت.
باتشکر از خانم زهره و همه خدمتگزارن عزیز سایت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: