کارگاه آموزشی عمومی روز شنبه 98/2/7/ + جشن تولد یک‌سال رهایی مسافر محترم آقا حمید
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 ساعت 03:11 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر وفا (لژیون ششم) | ( نظرات )


هفتمین جلسه از دوره‌ی هفتاد و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه آقایان مسافران و همسفران با دستور جلسه‌ی: "الهام از رمضان" با استادی کمک‌راهنمای محترم مسافر امیر، نگهبانی مسافر حسین و  دبیری مسافر فریدون در روز شنبه مورخ ۹۸/۲/۷ رأس ساعت ۱۷:۰۰ در نمایندگی آکادمی آغاز به‌کار نمود.
هم‌چنین مراسم جشن تولد اولین سال رهایی: مسافر حمید، رهجوی کمک‌راهنمای محترم: مسافر امیر را جشن گرفتیم.

سخنان استاد:
سلام دوستان؛ امیر هستم مسافر
دستور جلسه‌ی امروز الهام از رمضان است، نه من آدم مذهبی هستم و نه این‌جا NGO مذهبی است، کار ما فقط درمان اعتیاد است. ولی موضوعی که هست دین از زندگی هیچ‌کدام از ما جدا نیست، ما اکثراً مسلمان هستیم، اکثراً شیعه هستیم، ولی ممکن است که بین ما هم کسانی باشند که به‌ندرت و به‌قول معروف دین نداشته باشند و یکی از اتفاقاتی که به‌نظر من می‌افتد، در زمان اعتیاد برای من افتاد دیگر تقریباً خدا برای من رنگ و بویی نداشت، به‌طریقی مثلاً اگر ماه رمضان هم روزه می‌گرفتم یکی از فانتزی‌هایم این بود که قبل از اذان ظهر یا قبل از اذان مغرب مثلاً یک چیزی بخورم که من فکر کنم که اختیار دست من است یا یک احساس لذتی به‌من دست بدهد.
در کل فکر می‌کنم که مواد یک‌خُرده آن حس دین و اتکا و ایمان را نسبت به این موضوع از انسان می‌گیرد و این‌که حالا من تعبیر و تفسیر خودم را می‌گویم از رمضان؛ ما عنوانی با دستور جلسه‌ی الهام از رمضان داریم، همه ما با کلمه‌ی الهام و القا کاملاً مأنوس هستیم و معنی آن‌را هم می‌دانیم و هم درکش کردیم و می‌بینیم که آقای مهندس بارها موادشان را به شیوه‌های مختلف حل می‌کنند ولی در این ماه، به‌سبب این‌که در اولین حرکت، حذف یک وعده از مواد را انجام می‌دهند، انگار که الهامی به ایشان می‌شود بعد از انجام این‌کار، که این کار شدنی است و این کار درست است که دارند انجامش می‌دهند.
به‌نظر من این تعبیر از پرهیزگاری انسان دارد. مثلاً در ماه رمضان‌ها هم می‌بینیم که می‌گویند درون را از طعام خالی کنید تا نور خداوند را ببینید یا خدا را بیشتر احساس کنید. من در آن معقوله زیاد درک نکردم و فقط گرسنگی کشیدم ولی در این معقوله وقتی مواد خود را کم کردم، آن الهامات و القائات و حرف‌های راهنمایم و حرف‌های افرادی که مشارکت می‌کردند را شنیدم. من فکر می‌کنم سرمنشأ آن از همان‌جا باشد که آقای مهندس یک‌ وعده را کم کردند. به‌همین جهت ماه مبارک رمضان برای من خیلی عزیز است، اصلاً خارج از معقوله‌ی دینی آن، به‌جهت این‌که الهام گرفته شده، من توانستم از این روشی که آقای مهندس کشف کردند به‌راحتی به‌مقصد برسم، این راحتی خیلی مهم است، من خیلی مواقع به‌مقصد می‌رسیدم ولی آن‌قدر حالم بد بود که حاضر بودم دوباره برگردم و بروم موادم را مصرف بکنم. ولی نگاه می‌کنیم که بعضی مواقع یعنی خیلی مواقع باور ما نسبت به یک چیزی تا وقتی که عوض نشود ما نمی‌توانیم از آن معقوله چیزی عایدمان بشود.
گفتم توجه بکنید کنگره درمان اعتیاد است، ولی اگر توجه کنید آقای مهندس تمام دروسی که به‌ما می‌دهند و تمام مطالبی که به‌ما می‌آموزند را فکر می‌کنم از همین الهامات کتاب قرآن می‌گیرند و این خیلی جای خوشحالی دارد.
"در این ماه تمرین پرهیزگاری می‌کنیم"، یعنی این خیلی مهم است که شربتی که می‌خوریم، شربت به‌تنهایی کاری نمی‌کند ولی آن پرهیز ما، از انجام یک‌سری کارها و از نظمی که ما در ماه رمضان داریم و ساعت و مقداری که می‌خوریم، عرضم به حضورتان پرهیزهایی که از یک‌سری عمل‌های ضدارزشی، این است که تأثیرگذار است، و این‌که مواد را همه می‌توانند بیرون کم کنند و قطع کنند، ولی در نهایت آن حال خوب دستگیرشان نمی‌شود.
رمز موفقیت کم کردن پله و این‌که مساوی باشد که من حالم خوش است؛ یک‌نوع پرهیزگاری است. یعنی من اگر ساعتم را دیر بیایم، شربتم را سر ساعت نخورم، شربتم را بخورم به‌اندازه نخورم، بیایم ایمان نداشته باشم یا اعتقاد نداشته باشم، بیایم و حالا موادم را هم مصرف بکنم، حالا دروغ هم بگویم، حالا افکار منفی هم داشته باشم، این‌ها باعث می‌شوند که من به آن درجه از خلوص و به آن درجه‌ی کیفیت از رهایی نرسم و وقتی هم که چیزی که برای شما باشد که کیفیت نداشته باشد، شما از آن استفاده نمی‌کنید و یک چیز کاملاً واضحی است که وقتی کیفیت نداشته باشد هرگز استفاده نمی‌کنی. اگر رهایی بگیری و کیفیت نداشته باشد نمی‌توانی از آن استفاده کنی و آن کاربرد را ندارد.
 ماه رمضان هم به‌نظر من چون به‌هر حال ممکن است که من در سفر اول هستم، من در سفر دوم هستم، بک‌جاهایی از دستم در برود، چون هنوز فرکانس‌های من دوست دارد که کارهای خلاف دین و شرع و اجتماع را انجام بدهد و هنوز فرکانس‌های من به این‌جا عادت نکرده و طبق عادت یک‌سری کارها را می‌کنم.
در این‌جا آن ضدارزش‌ها را به‌من می‌شناساند و به‌من یادآوری می‌کند که اگر می‌خواهی حالت خوب بشود باید از این‌ها پرهیز کنی. ما خودداری وادی پنج را در این مسئله داریم و یک اصطلاحی در کنگره داریم که می‌گوید اگر می‌خواهی یک پله‌ات کم بشود و پله، پله‌ی واقعی باشد باید یک پنجم به دانایی تو اضافه بشود.
زیاد صحبت نمی‌کنم فقط باز یک ربطی بدهم به ایمان؛ ما که نرفتیم و ندیدیم ولی تعریفش را شنیده‌ایم. می‌گویند بهشت هشت‌تا در دارد،از یک در آن محسنین می‌روند، از یک در آن جهادگرها می‌روند و از یک در آن صالحین می‌روند و... و هر کدام از این درها هم یک اسمی دارد، به یک در آن رَیّان می‌گویند، این دری هست که خدا پرهیزگاران را وارد بهشت می‌کند و فکر می‌کنم این کاری است که ما می‌کنیم، دقیقاً پرهیز از کارهای ضدارزشی است و آن بهشتی که می‌گویند اگر نباشد و حالا هر چیزی هست، بهشتی واقعی‌تر از این نیست که ما وابستگی به مواد نداشته باشیم و در سلامت جسمی به‌سر ببریم، یعنی موقعی که ما حالمان خوب است متوجه نیستیم ولی یک دندان‌درد یا بیرون‌روی یا سردرد می‌گیریم، دنیا روی سرمان خراب می‌شود، حوصله‌ی عزیزترین کسی که داریم را نداریم، بهترین آهنگی که دوست داریم را نمی‌توانیم گوش بکنیم. به‌نظرم ماه رمضان تمرین این است که ما هم جسم‌مان سالم بشود و هم این‌که همان گرسنگی باعث بشود که بگویم حالا من چون روزه هستم حالا دروغ نگویم و نگاه بد نداشته باشم یا یک‌سری کارهای ضدارزشی را انجام ندهم. من فکر می‌کنم وعده‌ای که در بهشت می‌دهند از همین باب باشد.
در مورد قسمت دوم جلسه که تولد آقا حمید است. آقا حمید را دو سه سالی هست که می‌شناسیم، یک‌بار آمد این‌جا و یک دوری زد و کنگره را هم دید و یک صبحانه هم در خدمت ایشان بودیم و رفت به سبب حضور یکی از دوستانش آمده بود این‌جا. بعد از یک‌سال دیدم تنها آمد و گفت که آمده‌ام قطع کنم، گفتم خوش آمدی، گفت آره من لژیون شما را انتخاب کرده‌ام و به سبب مشغله کاری که دوست ایشان داشتند که دیگر به لژیون نمی‌آمدند، ما ایشان را پذیرفتیم، چون قانون کنگره است که ما دوتا دوست را نمی‌توانیم در یک لژیون داشته باشیم، ولی چون ایشان نبودند سبب خیر شدند که البته ما هم دوستش داریم ولی خوب ایشان آمدند در لژیون ما و من یک سابقه‌ی کوچک از دوستشان شنیده بودم که تحصیلاتشان خوب است و ... گفتم یاخدا این آمد الان می‌خواهد برای ما علم خُرد کند و دیگر ما را اذیت کند و چه شانسی بود، چه دوستی بود این را به‌ما معرفی کرد و این‌ها ... ولی خوشبختانه حمید با شکستن منیت خود و به‌قول آقای مهندس که می‌گویند شما باید هر چه که هستید، بیرون از این‌جا بگذارید و واقعاً آن‌را بیرون گذاشت و خودش به‌تنهایی آمد و واقعاً به معنی یک شاگرد آمد و همیشه نقطه‌نظر جالب و قشنگی برای من داشت یا توانست که به رهایی برسد ولی این آمدن یک دلیل داشت؛ جلسه‌ی دوم به‌من گفت که ازدواج کرد‌ه‌ام و خانمم نمی‌داند. گفت که کار درستی نیست که من عملی انجام می‌دهم که هم ضدارزشی است و هم باید قایم کنم. گفتم اگر صلاح می‌دانی خودت یک‌جوری بگو. جلسه‌ی بعد آمد و گفت آقا دوستم طبق یک فرآیندی به خانمم گفته و خانمش هم جلسه‌ی بعد گریان و چشم‌های قرمز و فرض کنید تازه ازدواج کردید، چند ماه بعد به همسرت بگویی من مصرف‌کننده هستم. من خودم اگر این اتفاق می‌افتاد شاید مثلاً یک جنگ و دعوایی راه می‌انداختم.
خیلی پذیرش دوتایی آن‌ها بالا بود و با هم سفر خوبی انجام دادند، در مشارکت‌های حمید کاملاً واضح بود که یک هم‌فکری دارد و خودش مطرح می‌کرد که تأثیر همسفرش خیلی برایش خوب بوده، من به هر دو نفرشان تبریک می‌گویم و این حُسن‌تصادفی که امروز جلسه‌ای شده که قرار شده همسفرها بیایند، انشاءالله که تا انتهای سالن را همسفران فتح کنند و جای مسافران را تنگ کنند. نسبت به سال‌ هشتاد و هشت و هشتاد و نه، فکر می‌کنم این اتفاق خوبی باشد. دستور جلسه شاید به حمید ربطی نداشته باشد البته قطعاً پرهیزگاری ایشان بوده که باعث شده به درمان برسد و به‌نظر من خیلی به همسفرش مربوط می‌شود که با آن روحیه و آن پذیرش آمدند و واقعاً بال پرواز شدند و کمک کردند به حمید و توانست به رهایی برسد، حمید از خدمت‌گزاران کنگره است، مبصر است و کار هندلینگ صبحانه ما را در هر جمعه انجام می‌دهند.
به ایشان خدا قوت می‌گویم و برای هر دو نفر بهترین‌ آرزوها را دارم و به آقای مهندس و همسفر و راهنمای همسفر تبریک می‌گویم.









سخنان مسافر:
سلام دوستان؛ حمید هستم مسافر
بیست‌و پنج سال تخریب، آخرین آنتی‌ایکس مصرفی اپیوم خوراکی، مدت ده ماه و هفده روز سفر کردم، به راهنمایی راهنمای عزیزم امیر ، با روشDST و داروی شفابخشOT ؛ ورزش در کنگره باستانی، امروز دقیقً یک‌سال و یک‌ماه و یک‌هفته است که آزاد و رها هستم.
بار اولی که من کنگره آمدم به اتفاق دوستم آقا مهدی، تقریباً دو سه جلسه‌ی اول را به‌عنوان میهمان آمدم، یک‌بار هم خدمت امیر خان رسیدم در پارک طالقانی و با ایشان مشورت کردم و گفتم من تفریحی مصرف می‌کنم، امیر خان جمله‌ی خیلی قشنگی به‌من گفت که یک درخت را که می‌خواهی قطع بکنی، آن اره‌ای که استفاده می‌کنی یک‌دفعه این کار را نمی‌کنی، به‌مرور زمان باید آن نهال و آن تنه‌ی درخت را قطع کنی، شما داری هم کار را انجام می‌دهی.
واقعاً این برای من جمله‌ای بود که خیلی برایم  تأثیرگذار بود و تصمیم گرفتم مدتی بعدش بیایم و به‌هر حال در مسیر کنگره قرار بگیرم و زمانی که سه جلسه میهمان را آمدم و حضور داشتم و بعدش راهنما انتخاب کردم، مستقیم پیش امیرخان رفتم، امیرخان به‌من گفتند که من خیلی سخت‌گیرم، حتماً باید سی‌دی‌ها را گوش کنی و مشق‌هایت را بنویسی و سر وقت حضور داشته باشی، یک‌هفته هم به‌من فرصت داد که بروم و فکر بکنم، ولی خوب تصمیم گرفتم و آمدم به ایشان گفتم که تنها کسی که می‌تواند من را به راه راست هدایت بکند و در خصوص این مشکلاتی که من دارم، سخت‌گیری را اعمال بکند امیرخان است.
خیلی خوشحالم از این حُسن انتخاب و متعاقباً همسرم هم که وارد کنگره شد که البته یک پروسه‌ای بود این‌که خانمم چه‌طور متوجه شد که من مصرف‌کننده‌ام. آقای مهندس یک مطلبی را همیشه گوشزد می‌کنند و آن القاء و الهام است که به افراد می‌شود.
من دو ماهی که ازدواج کرده بودم، OT و در واقع همین شربت تریاک را از جاهای دیگر تهیه می‌کردم و می‌خوردم، بعد به کنگره آمدم و ثبت نام کردم و کارها را انجام دادم ولی یک‌بار خانمم متوجه شد که من به اصطلاح از این شربت استفاده می‌کنم و خیلی ناراحت شد یک چند روزی درگیر این موضوع بودیم و واقعاً جهنم واقعی را ما در آن چند روز تجربه کردیم و بعد خودشان هم در اینترنت جستجو کرده بودند و متوجه شده بودند که یک‌جایی هست به‌ اسم کنگره ۶۰ و روز پنج‌شنبه بود که من به‌ ایشان گفتم من دارم می‌روم یک‌جایی جلسه برای درمان همین موضوع و ایشان هم با من آمدند و اتفاقاً همان روز دستور جلسه آداب معاشرت بود و خوب خیلی تحت ‌تأثیر آن دستور جلسه قرار گرفتند و با امیرخان هم صحبت کردند و به‌هر حال الان این‌جا هستیم و تمام آن آموزه‌ها و تمام مطالبی که آموختیم، باعث شد من در یک‌سال یک سفر خیلی خوب و بدون هیچ مشکلی انجام دادم. خانمم همه‌جوره ساپورت کرد حتی من به ایشان گفتم راهنمایم گفته‌ است که در این یک‌سال نمی‌خواهد کار بکنی و خانمم در این یک‌سال در واقع ساپورت کاری و مالی را هم انجام داد. هر پله‌ای که کم می‌کردم، یک طرح تشویقی برایم داشت.
مثلاً یک جاهایی از تهران را که تا حالا نرفته بودم ، بلیطش را می‌گرفت به یک شامی، رستورانی، ناهاری. هر پله‌ای که کم می‌کردم یک طرح تشویقی برایم داشت و حتی زمانی که رها شدم ۹۷/۱/۱ بود و دقیقاً روز اول عید بود که آمدیم خدمت آقای مهندس و امضاء رهایی من را انجام دادند، امیرخان هم همان ‌موقع گفتند که دیگر عید می‌توانی سفر کنی که خانمم بلیط یک کنسرت خارج از کشور را گرفت و رفتیم و خیلی هم خوش گذشت. طرح‌های تشویقی ایشان واقعاً من را همیشه شرمنده می‌کرد و هیچ‌وقت به‌خودم این اجازه را نمی‌دادم که اصلاً دوباره به مسیر ضدارزش‌ها و مسیر مصرف و برگشت فکر بکنم، این بود که من همیشه به ‌دوستانم توصیه می‌کنم داشتن همسفر خیلی کمک می‌کند که سفر خیلی خوب و راحتی داشته باشیم و مدیون راهنمایم هستم، مدیون همسفرم هستم، مدیون راهنمای همسفرم هستم که خیلی به‌من کمک کردند.
من خیلی افتخار می‌کنم که راهنمای همسرم خانم آنی کماندار هستند.
خیلی متشکرم.






سخنان راهنمای همسفر:
سلام؛ آنی هستم یک همسفر
من هم به خانم بهجت و مسافرشان و آقای امیر مؤذنی  تبریک می‌گویم، خوشحال هستم که امروز این‌جا حضور دارم و از اخلاقیات خانم بهجت بگویم که ایشان خانم بسیار متین، مؤدب و مهربانی هستند که قالب شخصیت‌شان به این صورت هست. خوب روزهای اولی که آمدند در لژیون نشستند خیلی اندوهگین بودند، تازه ازدواج کرده بودند که متوجه شده بودند همسرشان درگیر بیماری اعتیاد هستند، ولی خوب از همان اول قضیه را متوجه شدند و مرتب کلاس‌ها را حضور داشتند و سی‌دی‌ها را گوش می‌کردند.
امروز خیلی خوشحال هستم که یک‌سال رهایی همسرشان را جشن می‌گیریم و برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم، انشاءالله در تمام مراحل زندگیشان موفق باشند.
برای آقایان سفر اولی که در جلسه حضور دارند؛ انشاءالله که رها بشوند و نشان و گل رهایشان را بگیرند و همچنین آقایان سفر دوم؛ انشاءالله که در سفر دوم به مسیر خودشان ادامه بدهند و آن خواسته‌های درونی‌شان که مد نظرشان هست به آن‌ها  نزدیک بشوند و در زندگیشان توفیق حاصل بشود.
خیلی متشکرم که به صحبت‌های من گوش دادید.



سخنان همسفر:
سلام؛ بهجت هستم یک همسفر
به همسرم این تولد یک‌سال رهایی و جشن تولدش را تبریک می‌گویم. خیلی خوشحالم که در این جایگاه الان دارم می‌بینمش، جشن تولدش را می‌بینم.
ما در ابتدای سفرمان که وارد شدیم همان‌طور که آقای مؤذنی گفتند ما تازه دو ماه بود که ازدواج کرده بودیم و من متوجه این مسئله شدم. اولین پنج‌شنبه که آمدم یک تولد بود، متوجه‌ی این قضیه شدم و آمدم با کنگره آشنا شدم، به راهنمای همسرم گفتم که حمید واقعاً آن‌قدر خصوصیات خوب دارد، آن‌قدر شخصیت خوب و صفات ارزشی دارد که من مطمئن هستم که این مسئله را باید یک‌جوری از پس آن بر بیاییم. آقای مؤذنی با قاطعیت به‌من گفتند که اگر حمید بتواند جلساتش را بیاید و غیبت نکند و مشق‌هایش را بنویسد، مطمئن باشید که جایی بهتر از این‌جا پیدا نمی‌شود و آن‌قدر با قاطعیت این صحبت را کردند که من همان‌موقع واقعاً آن‌قدر خوشحال بودم، با این‌که هیچ تجربه‌ی دیگری نداشتم، هیچ‌جای دیگری نرفته بودم که راجع به درمان بیماری اعتیاد اطلاعاتی داشته باشم ولی ایشان آن‌قدر با قاطعیت به‌من گفتند که من مطمئن بودم که این‌جا، جای درستی است که آمدیم و بعد که آمدم و راهنمای خوب خودم خانم آنی را انتخاب کردم؛ روز به روز اطلاعات و دانشم نسبت به این که بروم و با مسافرم چگونه برخورد بکنم و چگونه باید این سفر را داشته باشیم اضافه می‌شد.
مسئله‌ای که خیلی خیلی من ‌را کمک کرد و می‌خواهم به همسفرها بگویم این‌که واقعاً صحبت‌هایی که در کنگره می‌شود، جهان‌بینی که استاد امین و آقای مهندس می‌گویند و کمک‌راهنماهای عزیز در لژیون می‌گویند واقعاً می‌تواند به ارتباط زن و شوهرها و مهارت‌های ارتباطی آن‌ها کمک خیلی زیادی بکند و این‌که اگر مشکل در زندگیشان هست بتوانند خیلی خوب از پس آن بر بیایند. ما خیلی از مشکلاتی که ممکن است خیلی‌ها در زندگی داشته باشند، با همین صحبت‌هایی که گوش می‌کردیم، خیلی راحت می‌توانستیم از پس آن‌ها بر ‌بیاییم و من واقعاً این‌ها را مدیون کنگره هستم. چون خیلی جاها همین صحبت‌ها در کلاس‌های روان‌شناسی برگزار می‌شود که مبلغ خیلی زیادی بابت این گرفته می‌شود ولی در کنگره بدون گرفتن کوچک‌ترین هزینه‌ای، واقعاً صحبت‌های خیلی مفیدی به‌ما گفته می‌شود.
من باز هم تشکر می‌کنم از خانواده‌ی آقای مهندس، استاد امین، خانم آنی عزیز، خانم شانی و به‌خصوص از راهنمای خوب خودم خانم آنی کماندار عزیز که بسیار بسیار به‌من کمک کردند و راهنمای همسرم آقای امیر مؤذنی.


























































تهیه‌ی گزارش: همسفر وفا لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)
عکاس: همسفر زهره لژیون خانم آنی کماندار (لژیون ششم)

همسفران نمایندگی آکادمی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر فاطمه لژیون خانم سپیده یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 11:58 ب.ظ
با سلام و عرض تبریک خدمت خانم کماندار عزیز و خانم بهجت عزیز بخاطر این تولد ارزشمند . ان شاءالله به لطف خداوند و حرکت صحیح همه مسافران و همسفران ، شاهد رهایی و تولد های شیرین ایشان باشیم .
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic